Grippin Chaos

Because It Is Fun to Grip the Chaos

قدم به قدم در راه‌اندازی یک Small Office/Home Office

leave a comment »

هدف اصلی راه اندازی یک شبکه‌ی اداری کوچک روی چند دستگاه کامپیوتر، گوشی موبایل و تبلت، روی یک سرور Ubuntu، با مشخصات زیر می‌باشد :
سرور از نظر زیرساختار سخت افزاری بطور همزمان یک Wireless Access Point و یک LAN Switch بوده و از نظر زیرساخت نرم‌افزاری یک سرور DHCP، SSH و File Server (که روی بیش از یک Hard Disk عمل خواهد کرد) باشد. بدلیل محرومیت رایانه‌ی مورد نظر از تکنولوژی Hardware SATA، احتمالا از Software SATA برای افزایش عملکرد Write/Read روی SATA array و یا برای افزایش اطمینان از نگهداری از داده‌ها استفاده خواهد شد.
حداقل یکی از دستگاه‌های موجود مجهز به تکنولوژی virtualization (مثل VirtualBox – به عنوان انتخاب اولیه) باشد و دستگاه‌های موجود تنوعی از سیستم‌عامل‌ها از خانواده‌ها‌ی Unix و Windows و Android را شامل باشند.
از جمله وظایف سرور و Firewall‌ آن مدیریت و بررسی Userها و Groupها از نظر دسترسی از طریق دستگاه‌های مختلف به رایانه‌ی سرور در سطوح مختلف ترمینال، سرویس، دایرکتوری و فایل آن است.
در حال حاضر دو ترتیب کلی در موضوعیت پست‌های آتی در نظر گرفته شده :
پرداختن به مباحثی در بحث administration سیستم عامل لینوکس بعنوان مقدماتی مفید برای ادامه‌ی کار.
راه اندازی Wireless Access Point.
بالافاصله بعد از راه‌اندازی AP ترتیب پست‌های بعدی اعلام خواهد شد.

Written by Reza Saidafkan

2014/11/04 at 22:09

نوشته شده در Linux

Tagged with ,

تحول در دنیای شبیه سازی های علمی

with 2 comments

اگر بخاطر داشته باشید، تا همین چند سال اخیر، سرعت Clock پردازنده ها، همواره از قانون مور طبعیت میکردند و ظرف هر ۱۸ ماه یکبار سرعت آنها به ۲ برابر رشد میافت. اما به یک باره تب این گریز سرعت فروکش کرد و سرعت بیشتر پردازنده ها، دیگر در Clock ماکزیمم آنها بیان نمیشد، بلکه R&D شرکت ها بر سرحد مساله ی پردازش موازی به رسیده بودند و این یعنی که عملکرد CPU ها صرفا با سرعت بیشینه بیشتر افزایش نمیافت، بلکه حرکت باید بسوی موازی سازی پردازنده ها سوق میافت. این بود که این مساله ی چند هسته ای بودن پردازنده ها بود که بر سر زبان ها افتاد! از طرف دیگر، AMD با معرفی اولین پردازنده ی تجاری 64 بیتی، یک تحول دیگر در این زمینه اجرا کرد و از سوی دیگر، سازنده ها برای بسط بیشتر عملکرد، بسوی کمتر کردن BottleNeck های محاسباتی نیز روی آوردند و اینگونه بود که حافظه های بسیار سریعCache رشد قابل ملاحظه ای از نظر اندازه ظرفیت پیدا کردند و مفهوم Hierarchy وارد سلسله مراتب این حافظه گشت و L2 ها حجیم تر از قبل شدند بطوری که پردازنده های معمول دوهسته ای حال حاضر، دارای Cache L2 ۳و۴ مگابایتی شده اند..

اما در ورای تمام این هیاهوها، تشنگی غیر قابل فروکش طرفداران بازی، موجب پیشرفت های شگرف در زمینه ی کارت های گرافیکی میشود. شما در نظر بگیرید که یک کارت گرافیکی محبوب و قوی، چه زود و بیرحمانه کهنه و از میدان بدر میشود! روحیه و ساختار نرم افزار های بازی، همواره کفه ترازو را بسمت پردازنده ها (GPU) هایی سنگین میکرد که قابلیت پردازش شدید موازی، برای دست و پنجه نرم کردن با Resolution های روزبروز ریز تر و پیچیده تر و طبیعی تر، سنگین میکرد. و این حرکت کاملا در راستای قانون مور در حرکت است و بدلیل ذات موازی و کمتر پیچیده بازی ها، خواهد بود!

در این میان، ایده ای بسیار بکر و زیبا در دنیای سایبر متولد شد: General Purpose GPU ها.

این تفکر سعی در انتقال بار سنگین پردازش موازی در شبیه سازی های علمی علوم مختلف، از جمله مکانیک نیوتونی، دینامیک سیالات، مکانیک کوانتومی، پروتیین ها و کلا هر محاسبات حجیمیکه بر اساس آرایه ها و ماتریس های بسیار بزرگ شبیه سازی شده اند را، بر روی ساختار بشدت موازی GPU ها منتقل کنند. قابل ذکر است که یک RV770 مربوط به AMD Radeon HD4870، دارای 800 هسته ی محاسباتی SIMD (Single Instruction-Multiple Data)، با سرعت Clock حدود 750MHz میباشد!

این اساس ایده ی پیاده سازی آرشیتکت CUDA از Nvidia بر روی کارت های گرافیکی اش است. Compute Unified Device Architecture بر هدف متمرکز کردن و استفاده ی بهینه تر از مخازن محاسباتی موجود در یک کامپیوتر نشانه گیری کرده:


cuda_processing_flow_en

برای درک عمق بهبود محاسباتی این پدیده، بهتر است به این مقایسه توجه کنید. یک پردازنده ی بسیار گرانقیمت ۴ هسته ای و ۶۵ نانومیلیمتری اینتل با سرعت 3.2 GHz، دارای توان محاسباتی ۶۴ بیتی حداکثر حدود ۴۸ GFLOPS است، در حالیکه یک کارت گرافیکی سطح متوسط Nvidia GeForce 8600M GT که در لپ تاپ های پارسال بکار گرفته میشد (از جمله کامپیوتر من!)، دارای توان محاسباتی خارق العاده ی ۳۲ بیتی 91.2 GFOPLS میباشد!! این مقدار اختلاف، یقینا خیره کننده و برندست، با اینکه در یک پردازش ۶۴ بیتی، کارت گرافیکی ما به حدود سرعت CPU بسیار سطح بالای مان نزول میکند!

اینجا بود که AMD و Nvidia به تولید تجاری سری های FireStream و Tesla دست زدند که کارت گرافیکی هایی هستند بدون هیچ خروجی تصویر و مونیتور! یعنی در اصطلاح صحیح، در ردیف co-processor ها قرار گرفته اند.

firestream_92701

کار بجایی پیش رفته که حتی Nvidia دست به تولید Node ها و سرور هایی بر مبنای زده که هر Node در برگیرنده ی ۴ هسته ی گرافیکی است. بعنوان مثال، S1070 1U، مجهز به ۴ GPUی 240 هسته ای C1060 میباشد که در مجموع به رقم خیره کننده ی ۹۶۰ هسته برای هر Node که هرکدام یک پردازنده ی SIMP با 602MHz سرعت Clock هسته اند میرسیم!

tesla_s1070_front_5u_med

این عکس به گفته ی Nvidia، اولین سوپر کامپیوتر شخصی دنیا، بنام Quadro Plex و با حدود ۳۰۰۰ دلار قیمت است!

quadroplex1

نکته بسیار جالب در مورد این VCS (Visual Computing System)چهار هسته ای با 16GB رم اینه که از طریث یک کابل به اسلات PCIe مادربرد PC شما وصل میشود و شما یک منبع 4TFOPLSی در کنار Case خود خواهید داشت!

Written by Reza Saidafkan

2009/02/11 at 00:05

چگونه دختر/پسر درونمان بر ‹خود› ما و روابط ما اثر می گذارند

with one comment

اخیرا مطالعه ی کتابی رو به اتمام رسوندم، به نام «یار پنهان» (Invidible Partner – John Sandford) اثر جان سنفورد، پژوهشگر مطرح یونگین.
اثر فوق العاده ارزشمندیه. ازوناییکه در سیاهی شب همچون خورشید به آدم روشنگری اعطا می کنن.. به شدت مطالعه ی این کتاب رو توصیه می کنم. ‹نشر افکار› با ترجمه ‹فیروزه نیوندی›.
از ۴ فصل تشکیل شده و ۱۹۱ صفحه.
از این کتاب میشه این به مسایل و پدیده ها ‹خود آگاهی› بخشید:
-بررسی تفاوت روانشناختی عملکرد مردان و زنان در دنیای امروز و در طول تاریخ، و بیان برخی تفاوت های فیزیولوژیکی در ساختار مغز و فکر زن و مرد.
-زن و مرد چرا عاشق می شوند. (توجیه بر اساس فرافکنی انیما و انیموس)
-انتخاب میان عشق تعالی بخش و خوار کننده.
-یک دید بسیار نغز و مترقی به مفهوم های شیطان و وسوسه های داعی به تنبلی، ناتوانی، زجه و طلب عشق از جنس مخالف، کج خلقی مردان و بی عقلی زنان در حیطه ی روابط فی مابین و نزاع های زناشویی و روابط گسترده تر اجتماعی.
-بررسی دلیل عاشق شدن زن و مرد به هم، و تحلیل رویاهای فانتزی و خواب ها از دیدگاه بسیار جالب و ثمر بخش نمادشناسی و اسطوره شناسی.( دلایل فرافکنی و آشوب های انیما و انیموس)
-توضیح دلیل پدیدهای فروکشی عشق میان زوج های جوان، پدیده ی مهاجرت متعدد افراد میان روابط عاطفی، تمایل مردان میانسال به دختران جوان یا پسران جوان با جذابیت های توام مردانه و زنانه.
-تشریح متد سخن با ‹یار ِ پنهان ِ› درون.( گفتگو با انیما/انیموس درون – شاه بیت کتاب D: )
-و در نهایت تبیین و آشکار سازی فاکتور بعدی دخیل در قدرتمندی عشق، بوسیله ی پرده برداری از تعامل تنگاتنگ و پنهانی ِ میان عشق و جذبه جنسی و تاثیر جاذبه جنسی در اغوای زن و مرد و شروع عشق.
-و آشنایی با مفاهیمی جدید (برای من) از جمله ‹فردیت در ازدواج› و دعوت به تفکر بیشتر در زمینه واقعیت های یک عشق و توانایی های آن بشکل واقع گرایانه تر و از این دیدگاه، ‹اخلاق وفاداری در ازدواج›.

در کل از لحاظ بار علمی یک اثر بسیار ارزندست ولی بدلیل ادبیات نسبتا بی ملاحظه نویسنده در جاهایی که نیاز به توصیفات دقیق تر احساس می شه، و با همراهی گمراهی های همیشگی موجود در ترجمه، گاهی متون بیجا پیچیده و بی ربط جلوه می کنن که برای خواننده تازه وارد به تاپیک های روانشناختی (مثل خودم!) انرژی زیادی هدر میده.

پ.ن: به این مقاله مرتبط توجه کنید.

صنما جفا رها کن، کرم این روا ندارد

with 4 comments

چطوریه که وقتی 2 نفر همدیگرو می بینن، بهم دل می بندن و عاشق هم میشن؟ وقتی با اون شخص هستین، انگار تو بهشتین که در کلمات نمی گنجه، و وقتی اونو نمی بینین، یه احساس دلتنگی نیشدار، هوشیاری شما رو ازتون می گیره و شما منتظر ملاقات بعدی باهاشین.. و احتمالا با خود می گین که «دنیا برای من یه معنی جدید گرفته».. و از اینجا وارد قلمرو آرکتایپ ها میشیم..

این سلسله احساسات رو که در بسیاری از فیلم ها، رمان ها، اشعار، عشاق متعهد جوان دور و برمون که مثلا اینگونه اظهار میشه که » ما نیمه گمشده مون رو پیدا کردیم»، » ما دو تا برای هم آفریده شدیم» (ترجمه Soul Mate)؛ ما باور داریم که به این طریق و بوسیله اون شخص کامل میشیم و …

با معرفی بحث آنیما و آنیموس، به این نتیجه خواهیم رسید که متاسفانه این احساسات و حرفای قشنگ، به اشتباه «عشق» نامیده شده، و در واقع فقط شروعی است برای رویارویی با ضمیر ناخوداگاه هر فرد.

این پدیده، در روانشناسی یونگین، فرافکنی آنیما و آنیموس نام داره که برداشت شما با توضیح بیشتر زیر، به خودتون بستگی داره:

آنیما و آنیموس، در واقع تصویر «جنس مخالفِ ما»، در ضمیر ناخود آگاه ماست. یعنی اگه شما مرد باشین، یک زنانگی در وجود شما وجود داره که «آنیما» تعریف میشه، و اگر خانوم باشین، یک مردانگی به نام «آنیموس» در وجود شما وجود داره، که جفتشون در ضمیر ناخودآگاه ما وجود دارن و میشه اونو به حساب ذهن ناخوداگاه (Unconscious Mind) گذاشتش که همیشه باعث تصمیمات، احساسات، افکار، خنده ها و گریه های غیر ارادی بوده که هر فرد در زندگی تجربه کرده.

از طرفی، فرافکنی (Projection) یک مکانیزم دفاعیه که در اون هر فردی احساسات ویا عقاید ناخواسته ی یا غیرقابل قبول خودش رو به کسی دیگه نسبت میده؛ که به این طریق، فرد اضطراب خودش رو با تجلی امیال ویا انگیزه های ناخوداگاه خودش کاهش میده، بدون اینکه ذهن ناخوداگاه وی متوجه این فرایند بشه.

همانطور که گفته شد، روانشناسی یونگ، این پدیده ی بظاهر عاشق شدن رو که بسیار متداول است، » فرافکنی آنیما/آنیموس » معرفی می کنه. دلیل این فرافکنی اینه که هر روانی به دنبال تمامیت خویش، و اتحاد تضاد های درونیه، که یونگ از این به «فرایند فردسازی» نام میبره. در واقع این روانشناسی معتقده که وقتی مردی با خانومی رو برو میشه و امیال و افکار و … آنیمای خودشو بطور ناخوداگاه در وجود اون خانوم میبینه و باز هم بطور ناخودآگاه، شروع به فرافکنی آنیمای خودش میکنه.. و در نتیجه این عمل، فرد، طرف مقابل را بصورت بسیار خوب یا بسیار بد ارزیابی می کند. در حقیقت این فرافکنی، بطور طبیعی صورت می گیرد و این برخورد ما با اونه که ایجاد تفاوت می کنه. این فرافکنی به گفته ی دکتر جان سنفورد، با آمیخته شدن با فریبندگی ج.ن.سیِ طرف مقابل، همان وابستگی شدید و دلتنگی دلخراش، و فانتزی های س.ک..س..ی را ناشی می شود. این فانتزی ها، خود به عنوان سمبلی از میل به افراد، به نفوذ در خود، یا یکی شدن با خود است. این انگیزه ایست ناخوداگاه. مستی و شدت شیدایی، نشانه های تسخیر آنیما/آنیموس در زوجین است. اگر این فرافکنی در هر دو نفر روی دهد، آن دو » عاشق هم شده اند». این دو نفر می توانند هم.ج.ن.س یا زن و مرد باشند.

این فرافکنی، می تواند برای شخص بسیار سودمند باشد، چرا که به گفته یونگ، این تنها راه شناخت ضمیر ناخوداگاه هر شخصی می باشد که این شناخت است که به نوبه خود، موجب رشد روانشناسی در انسان می شود که قبلا در متون دینی، از آن با اسم»خود شناسی» آشنا شدیم.

در راستای آسیب شناسی این فرایند باید گفت که همونطور که واضحا درک می کنیم و قبلا نیز اشاره شد، این عشق ، اغلب بدلیل نقاط تاریک هر روح می باشد که با کشف این زوایا در فرد دیگر بطور متقابل، موجب ایجاد این وابستگی عاطفی در عشاق می شود، که در واقع در آن فرد «خود» خویش را مورد تقدیر قرار می دهد، و نه وجود واقعی طرف مقابل را. » تو اصلا منو خوب نمیشناسی» از جمله ادبیات رایج در این روابط می باشد. فرد در معشوق به دنبال آن چیزی که خودش می خواهد، دوست دارد که معشوقه اش آنگونه باشد، و از وی انتظاراتی دارد، نه به آن صورت واقعی و حقیقی که می باشد. این چنین روابطی، چون بر پایه نقض و یا محکوم کردن و اعتراف به بی کفایتی «خود» است، بجای بخشایش گوهر واقعی عشق، که پرورش آنیما و آنیموس، و عزت نفس خود است، روابطی نامناسب، مخرب، و خود-ویران گر تلقی می شوند.

این فرافکنی همانگونه که «ناچارا» اتفاق می افتد، بعد از مدتی نیز ناچارا رخت بر می کند. اگر این فرافکنی باز هم ادامه یابد، میتواند مانعی بر سر راه یک عشق واقعی و طولانی مدت گردد. بعد از افول این فرافکنی، دیگر موقع آن رسیده که دو طرف بتوانند این تصویر الهه گونه از همدیگر را (که سمبلی است از وجود خویش) کنار بگذارند و همدیگر را آگاهانه شناسایی کنند. وقتی رابطه ای به این مرحله از صمیمیت رسید، بسیاری از افرادی که به آن رابطه عالی عادت کرده بودند، بدلیل ورود به آرکتایپ Peter Pan (که بجای اینکه به افرادی در زندگی، وابسته شود، می خواهد-به شخصی دیگر-منعکس گردد) به دنبال یک رابطه خارج از اصلی می گردند، اگر، شناخت آنها از خود هنوز در مراحل ابتدایی باشد. بسیاری از روابط در این مرحله متوقف، جای خود را به روابط جدیدتری می دهند. چون شخصی که آنها روزی عاشقش بودند، دیگر همان آدمی نیست که آنها فکر می کردند.


از طرفی، اگر دو نفر، در رابطه ای متعهد به هم باشند و رشد کرده و از خود آگاهی یابند، وقتی فرافکنی افول پیدا می کند، یک فرصت برای آن دو شکل می گیرد تا آنها هر کدام بتوانند نیمه های گمشده خود را کشف و پیدا کنند.. این کار ساده ای نیست، و همانطور که انتظار می رود، نیاز به یک خویشتن پذیری بی رحمانه، و چالشی دردناک دارد.. دکتر یونگ در کتاب Mysterium Coniunctionis می گوید که این تجربه با خود، همواره موجب شکست خوردن » خود » می شود، اما این شکست خود موجب زایش تمامیت ذات فرد می شود. (البته مراقب مراحل 4 گانه رشد آدمی باش:Ego-Child, Ego Parent, Ego World, Ego Self)

آنیمای وجودی مرد، به وی کمک می کند تا با طبیعت احساس گر خویش، با خویشتن پذیری خویش، با خود توصیفی خویش، با مهارت های پرورشی خویش، و با توانایی خلقت و خلاقیت خویش در تماس باشد؛ و آنیموس وجودی زن به او کمک می کنند تا به اهدافش برسد، افکار روشنگرانه بزرگتری داشته باشد مرزهای روشن تری مشخص کند، و واسطه ای می شود بین او و ضمیر ناخوداگاه درونیش.

این تجربه (شکست خود و بازیابی تمامیت ذات)، شاید همان است که بی تابانه به دنبال کشش زلال آن هستیم. حال این عشقی که بین آن دو نفر پدید می آید، عشقی عمیق است، که بر خلاف فرافکنی، شوقی است که در آن می خواهیم «خود»ِ یار، «خود» مستقل او را ببینیم و از آن حمایت کنیم.. این ما را از جستجو برای یافتنِ «انعکاس شریک کامل» ِ خود، خلاص می کند و با سرچشمه پاک عشق سیرابمان می سازد.. چون در این احساس و عشق پاک، دو تمامیت مستقل و جدا، به همدیگر کمک می کنند تا اتحاد درونی خود با یزدان درونی خود را احساس کنند.. (بجای فرافکنی درونی از طریق شریک مقابل). وقتی این عشق بین آندو رشد پیدا کرد و کل گیتی را فرا گرفت، یاران به آزادی خویش دست پیدا می کنند- بهترین هدیه…

پ.ن: به این نوشته مرتبط توجه کنید.

منابع:

1.The Shadow Dance and Astrological 7thHouse

2.كانون مطالعاتي دانشجويان دانشگاه الزهراء

3.ارتباط عاطفی موثرتر

4.The Free Encyclopedia

قانون جذب و فلسفه دعا در قرآن

with 6 comments

اخیرا با یه مقوله نسبتا جدید، بنام » قانون جذب » آشنا شدم و ذهنمو بخودش جلب کرد، چون حس خوبی بهش داشتم. با کمی پیگیری و مطالعه بیشتر، با این «قانون» بیشتر آشنا شدم و برام مهمتر شد و کمتر قابل طرد و تکذیب… حالا یه توضیح مختصر خدمتتون عرض می کنم تا بهتر بتونم به مطلب بپردازم:

این قانون می گه که کلا، گیتی خلاصه می شه به «ما» (کلا همه آدما) و بقیه ی «هستی» و «کیهان»َ؛ و کنترل و مسؤلیت تمام وقایع، پیشامدها، جریان های زندگی، همه و همه در دست خودمونه و در واقع این «ما»، یا بطور اخص، «من» هستم که تمام این مسایل دور و برم رو رقم می زنم… اما چطور؟! مگه نه اینکه تمام ما انسان ها همش یه جز خیلی کوچیک از این جهانیم، پس..؟

اما طرز فکر پشت این قانون، اینطوری توجیح می کنه که: من جزیی از گیتی بیکران و بخشی از انرژی هستی هستم و انرژی درونی من بطور دایم و پاینده در تعامل کامل با انرژی هستی هستم دایم بین من و بیرون، تبادل پایاپای انرژی برقراره و این نحوه تعامل من با انرژی گیتی هست که بازخورد جهان به من رو مسیر دهی می کنه، و در واقع تمام جهان پیرامون من رو زیر سازی می کنه. این یعنی که دیدگاه مثبت، زیبا، مسؤل، تلاشگر و توانای من به جهان و محیط و اشخاص و اشیاء پیرامون، «حتما» و «بلافاصله» مقدمه جهانی توانمند، غنی و موفق برای من رغم خواهد زد، و من به همچو نوع انسانی تبدیل خواهم شد؛ و بالعکس، اگر من نگاهی پیر، خسته، تنبل و شاکی به جهان داشته باشم، قطعا بازخورد این بی مسؤلیتی خود را خواهم دید و روز بروز بر درد و شکایت من افزوده خواهد شد. این تبادل انرژی، بدون مکث انجام گرفته و ما بطور دایم، بازخورد افکار و شرایط روحی ناشی از اونو بی مکث و بی توقف دریافت می کنیم. و این کیفیت دایمی و بی مکث بودن پاسخ ها، طبیعتا می تونه گروه انسانهای صرف آرزو گر و اغلب بیشتر خیال باف رو از دسته افراد بیشتر عملگرا رو از همدیگه تفکیک بده.

پس بطور خلاصه، هر چی بکاری همون رو تو همین دنیا، و بعواقب آن، اون دنیامونو (اگه به زندگی بعدی و معاد معتقدید!) رقم می زنه، اگه با دنیا تعامل مثبت داشته باشی، پیشرفت مثبت خواهی داشت و موفقیت هر دو جهانو می گیری، اگه منفی و بد، دنیا و آخرت بواقع (نه بظاهر) بد رو تجربه خواهی کرد.

اما بنده روی شرایط و فرض های موجود این قانون مشکل داشتم. می گه – خوب باشی – ، «حتما» – خوب می بینی – و بالعکس.

از طرفی، تا حدی از فلسفه واقعی » دعا » آشنایی داشتم، و این تقاطع مفهومی اینگونه پیگیری شد که به قرآن مراجعه کردم و از منبعی، آیات مربوط به دعا رو استخراج کرده و به مطالب زیر رسیدم :

آیه 186 بقره می گه:هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند، من به آنان چنان نزدیکم که هر کس مرا بخواند همان وقت به او جواب می دهم. پس آنان از صمیم دل و روح از من جواب بخواهند، و به من ایمان ورزند، تا از این طریق رشد یابند.

آیه 55 اعراف می گه: پرودگارتان را با تضرع و پنهانی بخوانید، پروردگار شما کسانی را که سرکشی می کنند دوست ندارد.

آیه 60 غافر: پروردگار شما گفته که مرا بخوانید تا بشما جواب دهم.

آیه 29 اعراف: خدا را بخوانید در حالی که دین را برای او خالص می گردانید.

آیه 62 نمل: چه کسی به انسان درمانده و مضطر، وقتی خدا را می خواند پاسخ می دهد؟ و چه کسی گرفتاری و در ماندگی او را برطرف می کند؟

آیه 77 فرقان: اگر خدا را نخوانید، او بشما اعتنا نخواهد کرد.

بنده از این آیات فوق، اینا دستگیرم شد که:

خدا ( که مفهومش می تونه معادل باشه با » انرژی گیتی» )، باید تقاضا بشه. و این تقاضا باید از ته دل و ایمان باشه ( می تونه معادل با » پی گیری مورد نیاز برای تغییر مسیر زندگی – چه مثبت چه منفی – معادل گرفته بشه، و بقول خودمون با صرف آرزو و خیال نمیشه به تغییرات گسترده نایل شه.) و البته مفهوم ایمان ذکر شده از لحاظ عرفانی قطعا قابل بسطه که بهش نمی پردازم، چون نمی دونم! سوم اینکه قانون جذب گفته که هر چی از ذهنت بگذره، همه چی همون مایه ها واست اتفاق میفته. و اونو بصورت » قطعی » بیان کرده. ولی قرآن می گه اگه در راستای خالص کردن دین برای او(!؟) باشه، موجب رشد می شه. که این رشد قاعدتا می تونه معنوی، عاطفی، روحی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، جسمی، و یا ذهنی باشه.

مفاهیم «خواهش پنهانی» ، » سرکشی » بترتیب می بایست در راستای دو مفهوم » ایمان» و » ایمان و خالص سازی دین برای او » باشن.

نتیجه گیری و جمع بندی: این نوشته ها رو می شه نسبتا تاییدی بر قانون جذب، یا، بسط و تکمیل قانون جذب و رفع نواقص نا شناخته اون تلقی کرد.

توجه بشه که ترجمه آیات تا سطح » ساده سازی برای روان تر شدن » پایین آورده شدن و می تونین برای پژوهش بیشتر به ترجمه های اصلی و متن عربی مراجعه کنین.

واژه های کلیدی: قانون جذب، دعا، قرآن، فلسفه، گیتی، هستی، انتخاب، مسیر، ایمان، خالص سازی دین برای او، تلاش

Written by Reza Saidafkan

2008/07/17 at 19:29

نوشته شده در پندار